لغت نامه دهخدا
نگه داری. [ ن ِ گ َه ْ ] ( حامص مرکب ) محافظت. ( ناظم الاطباء ). حفظ. نگاه داری. پاسداری:
سپه را نگه داری شهریار
به از جنگ در حلقه کارزار.سعدی.- نگه داری کردن؛ نگاه داشتن. حفظ و حراست کردن. سرپرستی و مواظبت کردن.
نگه داری. [ ن ِ گ َه ْ ] ( حامص مرکب ) محافظت. ( ناظم الاطباء ). حفظ. نگاه داری. پاسداری:
سپه را نگه داری شهریار
به از جنگ در حلقه کارزار.سعدی.- نگه داری کردن؛ نگاه داشتن. حفظ و حراست کردن. سرپرستی و مواظبت کردن.
۱. نگاه داشتن، محافظت.
۲. پرستاری.
۱ - محافظت حراست. ۲ - مواظبت.
{maintenance} [قطعات و اجزای خودرو، علوم مهندسی، مهندسی بسپار] مراقبت و تعمیر و نوسازی ماشین آلات و تأسیسات صنعتی
💡 گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟
💡 جز دلم کس فکر غم خواری نکرد غیر قیدم کس نگهداری نکرد
💡 در ملک نگهداری و در ملک ستانی کز سطوت جمشید وز قدرت بهمن
💡 تو را اینست تو این سرنگهدار نگهداری این سر بر سر دار
💡 بوستان پر گلی و ز سیف فرغانی مدام گل نگهداری و داری خار بر دیوار خویش
💡 دیده را از ا مر دان و ز زنان هان نگهدارید در فاش و نهان