نگه

لغت نامه دهخدا

نگه. [ ن ِ گ َه ْ ] ( اِ ) نگاه. در تمام معانی رجوع به نگاه و نیز رجوع به نگه کردن شود.
نگه. [ ن ِ گ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان باباجان بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان، در 2هزارگزی مغرب ده شیخ مرکز دهستان باباجانی، در منطقه کوهستانی گرمسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و برنج و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ معین

(نِ گَ ) (اِ. ) مخفف نگاه.

فرهنگ عمید

= نگاه

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نظر دید دیدار. ۲ - توجه عنایت.
دهی است از دهستان باباجان بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان در ۲ هزار گزی مغرب ده شیخ مرکز دهستان باباجانی در منطق. کوهستانی گرمسیری واقع است. آبش از چشمه محصولش غلات و حبوبات و برنج و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری است.

ویکی واژه

مخفف نگاه.

جمله سازی با نگه

💡 نخست دست تو از ماضمان روزی کرد پس آنگهی زطبیعت پدید گشت دهان

💡 باری اندازه نگهدار وز پهنات ملاف خود مبادا که بگیرد دهنت را بلجن

💡 وانگه سلیمان زان ولا لرزان ز مکر ابتلا از ترس کو را آن علا کمتر شود از رشک‌ها

💡 برقرار خویش بار دیگرش در ثلث مال ضرب کن چون ضرب کردی آنگهی تضعیف کن

💡 زگل حقیقت حسن بهار پرسیدم به خنده‌گفت‌که این رنگها برون‌جوشند

💡 عین الکفات آنکه نگهدار کار ملک هست او بعین روشن و دیدار دور بین

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز