نوزدهم

لغت نامه دهخدا

نوزدهم. [ دَ هَُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) عدد ترتیبی برای نوزده. ( فرهنگ فارسی معین ). چیزی که در مرتبه نوزده واقع شده باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

عدد ترتیبی برای نوزده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عدد ترتیبی برای نوزده

جمله سازی با نوزدهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوزدهم تسلیم است باید که بظاهر و باطن تسلیم تصرفات ولایت شیخ بود تصرفات خود از خود محو کند و بتصرف او او امر و نواهی و تادیب شیخ زندگانی کند بظاهر چون مرده تحت تصرف غسال باشد و بباطن پیوسته التجا بباطن شیخ میکند. و در هر حرکت که در غیبت و حضور کند از ولایت شیخ باندرون اجازت طلبد اگر اجازت یابد بکند واگرنه ترک کند.

💡 و روز آدینه نوزدهم شوّال شهر غزنی بیاراستند آراستنی‌ بر آن جمله که آن سال دیدند که این سلطان از عراق بر راه بلخ اینجا آمد و بر تخت ملک نشست.

💡 و از نشابور نیز نامه‌ها رسید که طوسیان و باوردیان‌ چون سوری غایب است، قصد خواهند کرد، و احمد علی نوشتگین که از کرمان گریخته آنجا آمده است با آن مردم که با وی است میسازد جنگ ایشان را. امیر، رضی اللّه عنه، سوری را فرمود که بزودی سوی نشابور باید رفت. گفت: فرمان بردارم. و روز نوزدهم این ماه ویرا خلعتی دادند سخت فاخر و نیکو.

💡 مرا بخدمت ممدوح بیستم یله کن روان نوزدهم بس که از من آزردی

💡 نوزدهم ثبات است باید که در کارها ثابت‌قدم و درست عزیمت باشد و با مرید نیکو عهد بود تابه بی‌ثباتی و بدعهدی حقوق مرید فرو نگذارد و بهر حرکتی همت ازو باز نگیرد.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز