نمدپوش. [ ن َ م َ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه ای از نمد پوشیده باشد:
نمدپوشی آمد به جنگش فراز
جوانی جهان سوز و پیکارساز.سعدی.تو کآهن به ناوک بدوزی و تیر
نمدپوش را چون فتادی اسیر.سعدی. || پشمینه پوش. ( ناظم الاطباء ). درویشی که نمد به تن کند. ( فرهنگ فارسی معین ). کنایه از قلندر و درویش:
چون یار جفاپیشه نمدمال بود
ما پیر نمدپوش و قلندر باشیم.( مجمعالاصناف، از فرهنگ فارسی معین ).
آن که جامه از جنس نمد بر تن کند.
( صفت ) ۱ - آنکه نمد پوشد: آن جوان نمد پوش...سر عیارانست... ۲ - درویشی که نمدبتن کند: چون یار جفا پیشه نمد مال بود ما پیر نمد پوش و قلندر باشیم. ( مجمع الاصناف.نسخه نفیسی متعلق بکتابخانه مرکزی دانشگاه تهران )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه رفت به اصطبل و گهی گشت نمدپوش گاهی ز قضا شکوه وگاهی ز قدرکرد
💡 قلندر مشربم یا اهل دنیا رو نمی آرم گهی چون آئینه عریانم و گاهی نمدپوشم
💡 مینای باده آینه گر نیست پس چرا دایم به قلب رند نمدپوش می زند؟
💡 جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیم نیستم آیینه، عمرم در نمدپوشی گذشت
💡 گردد دو جهان هیچ چو با هم بنشینند سلطان قلندروش و ابدال نمدپوش
💡 ایمن کنم ز خیره نگاهان رخ تو را آئینه را گرفته نمدپوش کرده ام