نمایه. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی َ / ی ِ ] ( اِ ) مانند. نمونه.
- هم نمایه؛ همانند. هم نشین. همراه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
ای همه ساله هم نمایه دیو
بوده از بهر طَمْع دایه دیو.سنائی ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).|| شکل. تصویر. نقشه. نمایش. ( ناظم الاطباء ).
(نَ یِ ) (اِ. ) فهرستی (از آگاهی های کتاب شناسی یا مراجع و مآخذ ) که معمولاً براساس حروف الفبایی در پایان یا آغاز کتابی مرتب شده باشد.
مانند. نمونه.
{index} [ریاضی، عمومی] [ریاضی] عدد یا علامتی که در سمت چپ یا راست و در بالا یا پایین عضوی از یک مجموعه یا جمله ای از دنباله نوشته می شود تا آن را از بقیۀ اعضا متمایز کند [عمومی] فهرست الفبایی نام ها و موضوع ها و عنوان ها و غیره که معمولاً در آخر کتاب می آید
فهرستی (از آگاهیهای کتاب شناسی یا مراجع و مآخذ)
که معمولاً براساس حروف الفبایی در پایان یا آغاز کتابی مرتب شده باشد.
سیاههای است نظام یافته از واژهها و مفاهیم موضوعی، نامهای اشخاص، عنوان کتابها و مدارک استناد شده، نامهای جغرافیایی و دیگر مطالب مهم یک یا چند کتاب با ارجاع به صفحاتی که محل اطلاعات مورد نظرشان را نشان میدهند که معمولاً در پایان کتاب قرار میگیرد (نوروزی، ۱۳۸۰).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یارب بگیر دست من پیر ناتوان کز دست عمر گرانمایه شده تباه
💡 از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی حاصل از عمر گرانمایه ی ما خود نفسیست
💡 بخندید و گفت ای گرانمایه سام زانده مکن روز خود را چو شام
💡 چو لختی بدان بیکسان راز راند دو پور گرانمایه را پیش خواند
💡 زاهدا باده کش و نکته توحید بگوی ترسمت عمر گرانمایه بباطل برود
💡 کنون این گرانمایه فرزند اوست ز خون و رگ و رای و پیوند اوست