نقیصه

لغت نامه دهخدا

( نقیصة ) نقیصة. [ ن َ ص َ ] ( ع اِ ) سخن چینی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخن چینی در میان مردم. ( ناظم الاطباء ). وقیعة. ( از اقرب الموارد ). || عیب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || خوی زشت یا سست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خصلت بد و سست و زشت خوئی. ( ناظم الاطباء ). خصلة دنیئة و ضعیفة. ( از اقرب الموارد ). خصلتی پست در آدمی. ( یادداشت مؤلف ). ج، نقائص.
نقیصه. [ ن َ ص َ / ص ِ ] ( از ع، اِ ) نقیصة. عیب. منقصت. آهو. کم بود. کماسی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نقیصة شود. || بهتان. ( ناظم الاطباء ).
- نقیصه گفتن؛ بهتان گفتن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نَ ص ) [ ع. نقیصة ] (اِ. ) عیب، کاستی. ج. نقایص.

فرهنگ عمید

خوی و عادت زشت، خصلت بد، عیب.

فرهنگ فارسی

عیب، خصلت بد، خوی وعادت زشت، نقائص جمع
( اسم ) نقص عیب خوی بد جمع: نقائص ( نقایص ).
سخن چینی. سخن چینی در میان مردم. وقیعه.

جمله سازی با نقیصه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سایه که نقیصه ساز مرد است در طنز گری گران نورد است

💡 از سر انصاف‌، تلک عشرکامل تا نزنم در نقیصه‌چانه‌، فرستاد

💡 همه نقیصه شعر تو ای سنائی خران بوصف حمدان گفتم ز روی طیبت و بازی

💡 هرکجا شعر تو یابیم نقیصه بکنیم ور ترا نیز بیابیم، به... ن در ببریم

💡 هر گه آنجمله جمع شد بفرست دل ز کار نقیصه بیغم کن