لغت نامه دهخدا
( فرخة ) فرخة. [ ف َ خ َ ] ( ع اِ ) سنان پهن. ( منتهی الارب ). سنان عریض. ( اقرب الموارد ). || مؤنث فَرْخ. ج، فِراخ. ( اقرب الموارد ).
( فرخة ) فرخة. [ ف َ خ َ ] ( ع اِ ) سنان پهن. ( منتهی الارب ). سنان عریض. ( اقرب الموارد ). || مؤنث فَرْخ. ج، فِراخ. ( اقرب الموارد ).
سنان پهن. سنان عریض
danza
ballo
جنبیدن.
حرکاتی موزون همراه آهنگ موسیقی اجرا کردن؛ پای کوفتن.
رخس واژه درست رقص هست که رفته تو عربی وشده رقص و برگشته به زبان پارسی
پایکوبی.؛ خوش ~ی خوش خدمتی تا حد شتابزدگی چاپلوسانه.
رقص یا فَرخه (واژه پارسی آن)
معمولاً به حرکتهای انسان که برای بیان یک حالت انجام میگیرد گفته میشود. رقص میتواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود.
همچنین برای نشان دادن جنبشهای موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر بکار می رود مانند رقص برگها، رقص جفت گیری در جانوران یا رقص باد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسترن فرخه خبرنگار گروه اجتماعی روزنامه شرق، یک روز پس از چاپ گفتوگو با وکیل خانواده صحرا رضایی و پیگیری رسانهای وضعیت او بازداشت شد.
💡 نسترن فرخه خبرنگار و روزنامهنگار ایرانی است که در گروه اجتماعی روزنامه شرق قلم میزند.
💡 نسترن فرخه خبرنگاری را با انصاف نیوز شروع کرد و مدتی هم خبرنگار خبرگزاری ایلنا بوده است. او در روزنامه شرق فعالیت میکند.