نسی

واژه «نَسی» واژه‌ای عربی است که در زبان فارسی و متون دینی و ادبی معانی گوناگونی یافته و مهم‌ترین معنای آن «فراموش کردن» یا «فراموشی» است. این واژه گاهی به صورت مصدر به کار می‌رود و به عمل فراموش کردن یا غفلت از چیزی اشاره دارد و گاهی نیز به معنای «فراموش‌شده» یا چیزی است که از یاد رفته و مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است. در برخی کاربردها، «نسی» به اشیای کم‌ارزش و ناچیزی گفته می‌شود که انسان آن‌ها را رها می‌کند یا به فراموشی می‌سپارد و دیگر اعتنایی به آن‌ها ندارد. همچنین این واژه در معنایی دیگر به چیزی اطلاق شده است که مسافر هنگام ترک منزل یا محل اقامت خود بر جای می‌گذارد و از یاد می‌برد. در متون عربی و دینی، «نسی» گاه به شخصی گفته می‌شود که بسیار فراموشکار است و حافظه‌ای ضعیف دارد؛ از این رو، این واژه با مفهوم کثرت فراموشی و ناتوانی در به یاد آوردن امور نیز ارتباط پیدا کرده است. افزون بر این، «نسی» در برخی کاربردهای پزشکی و کهن به درد یا بیماری مربوط به رگ نسا اشاره دارد و برای کسی که از این درد شکایت می‌کند نیز به کار رفته است. در برخی متون، این واژه به شخصی اطلاق شده که در میان قوم و جامعه خود جایگاه و اعتباری ندارد و چندان مورد توجه و شمارش قرار نمی‌گیرد. بنابراین، «نسی» واژه‌ای چندمعناست که محور اصلی همه معانی آن، مفهوم فراموشی، بی‌اعتنایی یا کنار گذاشته شدن است و بر حسب جایگاه آن در جمله و موضوع سخن، می‌تواند به فراموش کردن، فراموش‌شدن، فراموشکار بودن یا حتی نوعی درد و بیماری اشاره داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

نسی. [ ن َس ْی ْ ] ( ع مص ) فراموش کردن. نسیان.نسایة. نسوة. ( از المنجد ) ( اقرب الموارد ). || رگ نسائی زدن. ( آنندراج ). رگ نسای کسی زدن. ( ازمنتهی الارب ). زدن رگ نسا را. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). بر رگ نسا زدن. ( از ناظم الاطباء ). بر عرق نسا زدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( ص، اِ )فراموش شده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). آنچه فراموش شده است. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). هر چیز فراموش شده و چیزی که سزاوار فراموش شدن باشد. ( ناظم الاطباء ). نِسْی. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || آنچه ماند به فراموشی یا اندازندش در منزلی که کوچ کرده باشند. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). آنچه باقی گذارند رهگذران از اشیاء نابه کار و بی ارزش. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). آنچه مسافر در منزلی که از آن کوچ کرده است بگذارد و فراموش کند. ( ناظم الاطباء ). نِسْی. ( آنندراج ). ج، انساء. || کهنه حیض که زن دور افکند. ( از اقرب الموارد ). رکوی حیض. ( مهذب الاسماء ). نِسْی. ( اقرب الموارد ). رکوک حیض که بیندازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، انساء.
نسی. [ ن َ سا ] ( ع مص ) شکایت کردن از درد عرق النسا. ( از المنجد ). دردگین رگ نسا گردیدن. ( از ناظم الاطباء ). دردگین نساگردیدن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). || ( اِ ) رگی است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نسا شود.
نسی. [ ن َ ] ( ع ص ) آن که از درد نسا شکایت کند. ( از اقرب الموارد ). مرد دردگین نسا. ( آنندراج ). گرفتار درد رگ نسا. ( ناظم الاطباء ).
نسی. [ ن َ سی ی ] ( ع ص ) کثیرالنسیان. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). فراموش کننده. ( مهذب الاسماء ). بسیار فراموش کننده. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). ناسی. ( آنندراج ). قال اﷲ: و ماکان ربک نسیاً ( قرآن 64/19 )؛ أی ناسیاً. || آن که در قومش به شمار نیاید.( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). آن که در قوم شمارش نکنند. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
نسی. [ ن ِس ْی ْ ] ( ع مص ) فراموش کردن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). فراموش کردن و غفلت کردن از چیزی. || گذاشتن. ماندن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) رکوی حیض. ( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). || چیزی خوار که آن را بیندازند. ( از ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). در تمام معانی رجوع به نَسْی شود.

فرهنگ معین

(نَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - آن که بسیار فراموشکار است، کثیرالنسیان. ۲ - کسی که او را در عداد قومش به شمار نیاورند.

فرهنگ فارسی

فراموش کردن، فراموشی، فراموش شده
( صفت ) ۱ - آنچه بسیارفراموشکاراست کثیر النسیان.۲ - کسی که اورادرعداد قومش بشمار نیاورند.
آن که از درد نسا شکایت کند. مرد و دردگین نسا. گرفتار درد رگ نسا.

دانشنامه عمومی

نسی ( به هلندی: Nisse ) یک منطقهٔ مسکونی در هلند است که در بورسله واقع شده است. نسی ۶۰۷ نفر جمعیت دارد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی نَسِیَ: فراموش کرد
معنی مَّنسِیّاً: مورد فراموشی واقع شده ازروی بی اعتنایی (کلمه نسی - به فتحه و به کسره نون - بر وزن وتر و وتر، به معنای هر چیز حقیر و ناچیزی است که باید فراموش شود، و معنای عبارت "یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَـٰذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَّنسِیّاً "یعنی: ای کاش قبل از این...
معنی یُضَلُّ: گمراه می شود ("یضل به الذین کفروا " یعنی کافران به سبب آن گمراه می شوند یا به عبارت دیگر دیگران ایشان را با اشاعه رسم غلط نسی ء گمراه نمودند(عرب را در جاهلیت رسم چنین بود که وقتی دلشان میخواست در یکی از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده جنگ کنن...
معنی یَدْعُواْ: می خوانَد - دعوت می کند - طلب می کند (" کَانَ یَدْعُواْ ":می خواند -طلب می کرد عبارت "ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُواْ إِلَیْهِ مِن قَبْلُ "یعنی وقتی گرفتاریش را خداوند برطرف می کرد آن گرفتاریی که خدا را به سوی آن میخ...
ریشه کلمه:
نسی (۴۵ بار)

ویکی واژه

آن که بسیار فراموشکار است، کثیرالنسیان.
کسی که او را در عداد قومش به شمار نیاورند.