نایافته

لغت نامه دهخدا

نایافته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب، ق مرکب ) نیافته. به دست نیاورده. تحصیل نکرده:
به دست آوریده خردمند سنگ
به نایافته درّ ندهد ز چنگ.اسدی.آن وقت به نشابور بودم سعادت خدمت این دولت نایافته. ( تاریخ بیهقی ص 104 ).
هر در که در اونیاز بینی
نایافته به چو باز بینی.نظامی.- نایافته بخش؛ بی نصیب. بی بهره:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواندکه شود هستی بخش ؟
|| معدوم. نایاب. غیرموجود: فریفته تر از آن کسی نبود که یافته به نایافته دهد. ( قابوسنامه ).
نایافته در زبانش افکند
در سرزنش جهانش افکند.نظامی.موجود به مفقود و یافته را به نایافته مفروش. ( خواجه رشیدالدین وزیر غازان ).
- امثال:
سنگ بِه ْ از گوهر نایافته، نظیر:نخودچی بِه ْ از هیچی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بدست نیامده تحصیل نشده. ۲ - معدوم غیرموجود.
نبافته که بافته نشده است.

جمله سازی با نایافته

💡 دولت وصل تو را نایافته طعنه ی دشمن شنفتن مشکلست

💡 نایافته بارم به نراندن چه شکیبم گیرم که خود از تست دری را چه کند کس؟

💡 صد بار عروس توبه را بستی عقد نایافته کام از او، طلاقش دادی

💡 نایافته چون تو گوهری در بحر تا مردم دیده ام شنا کرده

💡 رخ زردم به گلی ماند نایافته آب کابرویم همه از روی فرو ریخته‌ای

💡 زکلک تو عجب دارم‌که هنگام هنرمندی همه علمی ز بر دارد ز کس نایافته تلقین

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز