ناکح
لغت نامه دهخدا
ناکح. [ ک ِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از نکح است. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). رجوع به نکح شود. || نکاح کننده. ذات زوج. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).آنکه ازدواج میکند. ( از معجم متن اللغة ). زن دارای شوهر. ( ناظم الاطباء ). زن شوهرکننده. زن شوهردار. که همسر دارد. زوج. زوجه. آنکه نکاح کند. کابین کننده. || جماع کننده.
فرهنگ معین
(کِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - مرد زن دار. ۲ - زن شوهردار.
فرهنگ عمید
آن که خطبۀ عقد ازدواج را می خواند، عاقد.
فرهنگ فارسی
کسی که زناشویی کند، مردزن دار، زن شوهردار
(اسم ) نکاح کننده ازدواج کننده جمع: ناکحین.
جمله سازی با ناکح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشت نفاق اندرین مناکحه قاضی ظلم معرف حسد گواه مقرر
💡 بعد از آن خانهٔ مناکح و جفت به در آید بدان زمان ز نهفت