لغت نامه دهخدا
نامفهوم. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرقابل فهم. مبهم. ناروشن. بغرنج. پیچیده. که قابل فهم و درک نیست:
میان اهل زمان هیچگونه دانش نیست
که آن به خاطر تو مشکل است و نامفهوم.سوزنی.
نامفهوم. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرقابل فهم. مبهم. ناروشن. بغرنج. پیچیده. که قابل فهم و درک نیست:
میان اهل زمان هیچگونه دانش نیست
که آن به خاطر تو مشکل است و نامفهوم.سوزنی.
آنچه فهمیده نشود.
( صفت ) آنچه که فهمیده نشود پیچیده مقابل مفهوم.
💡 هر چه از دنیا و عقبا بشنوی حرف نامفهوم القاب فناست
💡 وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفتهاند
💡 ز اعیان قطع کن افسانهٔ شکر و شکایت را همان سطریست نامفهوم طوماریکه نگشایی
💡 اشتباهات کلامی و گفتاری رئیسی مورد توجه رسانهها بوده است. او واژههای زیادی را در زمان تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری و پس از آن به غلط خواند و جملات نامفهومی را بیان کرده است.