نامطبوع. [ م َ ] ( ص مرکب ) ناپسند. ناگوار. نامقبول. ناخوش. مکروه. آنچه طبیعت از آن نفرت دارد. بر خلاف طبیعت و درشت. ( ناظم الاطباء ). ناخوشایند: لاجرم در بزرگی نامقبول و نامطبوعند. ( گلستان ). || بی رحم. || بیقدر. حقیر. ( ناظم الاطباء ). || به چاپ نارسیده. که طبع نشده است. چاپ نشده. غیرمطبوع. خطی.
(مَ ) [ فا - ع. ] (ص مف. ) ناخوشایند.
آنچه طبع از آن نفرت داشته باشد، ناپسند، ناخوشایند.
۱ - ناخوشایندناپسندمقابل مطبوع: [ صورتش تیره شدوحالت دردناک ونامطبوعی بخودگرفت ] ۲ - بی قدر حقیر. ۳ - چاپ نشده بطبع نرسیده.
sgradevole
ناخوشایند.
💡 اهل دل آیینه اند ای شکل نامطبوع خویش دیده در آیینه طعن و لعن بر آیینه چند
💡 به علت بوی نامطبوعی که دارد کاربرد آن به عنوان اسید خوراکی یا ضد کپک محدود میباشد.
💡 هر آنسخن که ثنای تو نیست نامطبوع هر آنقصیده که مدح تو نیست ناموزون
💡 اجزا آکورد در هارمونی به همراه عواملی خارج از آکورد مانند نتهای زینت، دارای تأثیری «مطبوع» یا «نامطبوع» هستند.
💡 گرچه نامطبوع میبینم حسودت را ولیک روزگارش در گه تقطیع موزون یافته