شباهنگام. [ ش َ هََ / هَِ ]( اِ مرکب، ق مرکب ) شبان هنگام. وقت شب. عشاء. ( مقدمه التفهیم ص قسط ). در شب. هنگام و وقت شب. ( ناظم الاطباء ): شباهنگام نو پدید آید به اول ماه. ( التفهیم ). پدید آیند به مغرب شباهنگام. ( التفهیم ).
شباهنگام کآهوی ختن کرد
ز ناف مشک خود خور را رسن کرد.نظامی.شباهنگام کز صحرای اندوه
رسیدی آفتابش بر سر کوه.نظامی.شباهنگام کاین عنقای فرتوت
شکم پر کرد از این یکدانه یاقوت.نظامی.
هنگام شب، وقت شب، شبانگاه، شبان هنگام.
شبان هنگام وقت شب عشائ.
الگو:fa-adv
هنگام شب ترا من چشم در راهم. شباهنگام، که میگیرند در شاخِ «تلاجن» سایهها رنگِ سیاهی وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم شباهنگام. در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم ترا من چشم در راهم. ―نیما یوشیج، شهرام ناظری
💡 شباهنگام کان ترک پری روی ربود از صحن میدان فلک، گوی
💡 شباهنگام کان آهوی غماز برفت از دیده با صد عشوه و ناز
💡 شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت
💡 شباهنگام کاین زاغ سیه پر به کین خورد از کمین خون کبوتر
💡 شباهنگام کاهوی ختنگَرد ز نافِ مشکِ خود خوَر را رسن کرد