واژه «ناقابل» به چیزی گفته میشود که کماهمیت، کوچک یا ناچیز است. وقتی کسی چیزی را «ناقابل» مینامد، منظورش این است که ارزش یا بزرگی خاصی ندارد و در حد جزئی و کم است. این واژه معمولاً در مکالمات روزمره برای کوچک نشان دادن مقدار، ارزش یا اهمیت چیزی به کار میرود. مثلاً وقتی کسی هدیهای کوچک میدهد، ممکن است با تواضع بگوید: «این هدیه ناقابل است»، یعنی این چیزی بزرگ یا مهم نیست و فقط نماد محبت است. «ناقابل» گاهی در متون ادبی و طنز نیز به کار میرود تا تفاوت بزرگی میان چیزی و ارزش واقعی آن نشان داده شود. نویسندگان یا سخنوران برای تأکید بر فروتنی یا کوچک بودن یک موضوع از این واژه استفاده میکنند و بار معنایی آن میتواند هم طنزآلود و هم متواضعانه باشد.
ناقابل
لغت نامه دهخدا
ناقابل. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) آنکه قابلیت و لیاقت ندارد. ( ناظم الاطباء ):
ولی چون التفات مقبلانست
چه غم آن را که از ناقابلانست.وصال.|| که استعداد پذیرفتن ندارد. ( یادداشت مؤلف ). که قابل و پذیرا نیست. || مزجاة. اندک. حقیر. اندک بها. کم ارزش. بی ارزش. غیرقابل توجه: هدیه ناقابل. || بی عقل و بی کفایت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(بِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ۱ - اندک، حقیر. ۲ - آن که قابلیت و استعداد ندارد.
فرهنگ عمید
۱. اندک، حقیر.
۲. آنکه لیاقت ندارد.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱ - آنکه قابلیت و استعداد ندارد: ولی چون التفات مقبلانست چه غم آنرا که از ناقابلانست. ( وصال.لغ. ) ۲ - آنکه قبول نکند آنکه پذیرانیست.۳ - اندک حقیرغیرقابل توجه:[ وجه ناقابل ].
ویکی واژه
اندک، حقیر.
آن که قابلیت و استعداد ندارد.
جمله سازی با ناقابل
💡 ناقابل است آن که بنامد به کوی تو آن کس که در گذار تو افتاد قابل است
💡 سرفکندیم به پای تو و داریم امید که قبول افتدت این تحفه ناقابل ما
💡 از کسب هنر خوشدلی از دستم رفت سرمایه ناقابلی از دستم رفت
💡 جان ناقابل قربان تو نیست ورنه دل بستگیم هیچ به جان جان تو نیست
💡 بپا زنجیر شد یک سوزن بی رشته عیسی را بلایی بدتر از همراه ناقابل نمی باشد