ناصاف. ( ص مرکب ) آنچه صاف نباشد. ( از آنندراج ). کدر. ( ناظم الاطباء ). غیرزلال. تصفیه ناشده. آلوده.
- آب ناصاف؛ آب آلوده. آب تصفیه نشده. آب غیرزلال.
|| ناهموار. ( ناظم الاطباء ). ناراست. غیرمستقیم. که صاف و یکنواخت نیست. || آنچه پاک نباشد. ( از آنندراج ). چرکین. ( ناظم الاطباء ). ناپاک.
[ ع - فا. ] (ص. )۱ - کدر، تصفیه نشده. ۲ - ناهموار. ۳ - چرکین، ناپاک.
۱. ناهموار.
۲. کدر، چرکین.
( صفت ) ۱ - تصفیه نشده کدر. ۲ - چرکین ناپاک.۳ - ناهموار.
کدر، تصفیه نشده.
ناهموار.
چرکین، ناپاک.
💡 میشود تن، روح تنپرور به اندک فرصتی قطره ناصاف آخر مهره گل میشود
💡 از حسد دل آشیان طعن غفلت میشود زنگ بر آیینهٔ ناصاف میگیرد کلاغ
💡 زمانه مجمع آیینههای ناصاف است درون صفا ز کدورت نشسته زنگ برون
💡 عمریست که در بندگداز دل خویشیم ما را غم ناصافی آیینه بر این داشت
💡 تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است که آب خود ز ستادن گهر کند روشن