ناشنیده

لغت نامه دهخدا

ناشنیده. [ ش ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شنیده ناشده. ( ناظم الاطباء ). نشنیده. نشنفته:
خبر زآنچه بگذشت یا بود خواست
ز کس ناشنیده همه گفت راست.اسدی.قصه ناشنیده او داند
نامه نانبشته او خواند.نظامی.نادیده بداند و ناشنیده برخواند. ( سندبادنامه ص 241 ).
از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی
گویی شنیده ام سخن ناشنیده را.صائب.فسانه ام به تو معلوم کی شود که ترا
هنوز حرفی از آن ناشنیده خواب گرفت.آهی جغتائی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) آنچه که شنیده نشدهمقابل شنیده.

جمله سازی با ناشنیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم کشته و رنج دیده خواهم مردن ناگفته و ناشنیده خواهم مردن

💡 من ناشنیده گویم از خویشتن چو ابر چون کوه نیستم که بود لفظ او صدا

💡 خیز بهار خون‌جگر جانب بوستان گذر تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را

💡 ز حرف وصل بتان آنچه گفته ایم به دل شنیده و ز کرم کرده ناشنیده خدا

💡 شنیده کرد بر خود ناشنیده به مردی داشت دل را آرمیده

سفرجل یعنی چه؟
سفرجل یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز