ناشنا

لغت نامه دهخدا

ناشنا. [ ش ِ ]( ص مرکب ) ناآشنا. بی اطلاع. بی خبر. ( ناظم الاطباء ). || ناآشنا. بیگانه. مقابل آشنا:
دی همه او بوده ای امروز چون دوری از او؟
ناجوانمردی بود دی دوست و اکنون ناشنا.سنائی.|| غیر معروف. ( ناظم الاطباء ). ناشناس. نامعروف.
ناشنا. [ ش ِ ] ( ص مرکب ) برابر. یکسان در شمار. مساوی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ش ِ ) (ص. ) ۱ - ناآشنا، بیگانه. ۲ - بی خبر، بی اطلاع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نا آشنابیگانه مقابل آشنا. ۲ - بی خبربی اطلاع. ۳ - ناشناس نامعروف.
برابر مساوی.

ویکی واژه

ناآشنا، بیگانه.
بی خبر، بی اطلاع

جمله سازی با ناشنا

💡 گوید ز عجز چون تو خداناشناس حیف با چون خودی که داور گیتی گواه کیست؟

💡 چون نی اگر چه عمری خوش می نواخت ما را دیگر نمی شناسد آن ناشناخت ما را

💡 صائب به آشنایی بحر اعتماد نیست این ناشناخت دست کدام آشنا گرفت؟

💡 نیست از حق ناشناسی خواهش دنیای من توشه راه حق از دنیای باطل یافتم

💡 عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند