میعادگاه

مترادف‌ها

محل قرار، محل ملاقات

لغت نامه دهخدا

میعادگاه. ( اِ مرکب ) جایی که دو گروه با هم عهد اتفاق می بندند و قرار مدار کارهای خود را می دهند. ( ناظم الاطباء ). وعده گاه. وعده جای. قرارگاه. جای قرار گذاشتن و وعده دادن:
روان کرد مرکب به میعادگاه
پذیره که دشمن کی آید ز راه.نظامی.بهشت از حضرتش میعادگاه است
ز باغ دولتش طوبی گیاه است.نظامی.دو لشکر درآمد به میعادگاه
شد آراسته هر دو صف سپاه.ملاعبداﷲ هاتفی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جای وعده وعده گاه:[ با فریب دختر رابمیعادگاه کشانید. ] توضیح [ میعا] خود در عربی اسم مکانست مع هذا در تداول فارسی پسوند [ گاه ] بان ملحق کنند. ( میقاتگاه معبدجای ).

جمله سازی با میعادگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روان کرد مرکب به میعادگاه پذیره که دشمن کی آید ز راه

💡 من آن میعادگاهها را در نوردیده ام و چشم بر آن مظاهر همه گردانده ام.

💡 در متون مذهبی و عرفانی، کلمه میعادگاه اغلب برای اشاره به زمان یا مکان ملاقات انسان با خداوند در جهان پس از مرگ به کار می‌رود.

💡 آن تالار بزرگ و قدیمی، برای مردم منطقه به میعادگاه همیشگی برای برگزاری جشن‌ها و مراسم‌های اجتماعی مختلف تبدیل شده است.

💡 شاعر با استفاده از واژه میعادگاه، بر اهمیت لحظه‌ای تأکید کرد که در آن دو روح پس از سال‌ها جدایی دوباره با هم ملاقات می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران