میز یکی از وسایل ضروری در خانه است که از یک صفحهٔ بالایی و پایههایی که معمولاً بین ۱ تا ۴ عدد هستند، تشکیل شده است. این وسیله عمدتاً برای نگهداری غذا یا سایر اشیاء در ارتفاعی مناسب برای استفاده راحت هنگام نشستن طراحی شده است. آن ها معمولاً همراه با صندلی استفاده میشوند. برخی از آن ها دارای لولا هستند و قابلیت باز و بسته شدن دارند و در برخی موارد نیز میتوان ارتفاع آنها را تنظیم کرد. همچنین، برخی از آن ها دارای قطعات جداشونده هستند. تعدادی از میزها کوچک و تاشو بوده و به راحتی قابل حمل هستند. در هواپیماها و برخی خودروها نیز میزهای کوچکی در پشت صندلیها تعبیه شده که برای صرف غذا در این فضاها کاربرد دارند. در حالی که بیشتر آن ها دارای چهار پایه هستند، برخی از آنها ممکن است تنها یک پایه در وسط داشته باشند یا طراحیهای متفاوتی داشته باشند. در سدههای هجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا، میزهای سه پایه بسیار رایج بودند و برای قرار دادن شمع یا صرف چای استفاده میشدند. به طور کلی، برای صرف غذا و نگهداری مواد غذایی به کار میروند.

میز
لغت نامه دهخدا
میز. [م ِ ی َزز ] ( ع ص ) مَیِّز. مرد سخت پی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
میز. [ م َ ] ( ع ص ) مردسخت پی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به ماده بالا شود.
میز. [ م َ ] ( از ع، اِمص ) امتیاز. ( ناظم الاطباء ).
میز. ( از ع، اِمص ) مخفف تمیز. ( از برهان ). تمییز را خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). تمییز. جدا کردن.
میز. ( اِ ) ضیف و مهمان و شخصی که به ضیافت کسی رود. ( ناظم الاطباء ). به معنی مهمان است. ( آنندراج ). میهمان. ( انجمن آرا ). مهمان باشد. ( فرهنگ جهانگیری ). به معنی مهمان است یعنی شخصی که به ضیافت کسی رود. ( برهان ). علم است برای مهمان و از این رو مهماندار یعنی صاحب خانه را میزبان گویند ولی برای مهمان کلمه میز را به تنهایی بکار نبرند. ( از شعوری ج 2 ورق 364 ). || اسباب و ادوات مهمانی. ( ناظم الاطباء ). اسباب مهمانی را هم گفته اند. ( برهان ). اسباب ضیافت. ( غیاث ). مائده.اسباب سفره مهمانی. ( یادداشت مؤلف ). || کرسی را گویند که بر بالای آن طعام خورند. ( برهان ). کرسی باشد که بر بالای آن طعام گذارند و بر کرسی دیگرنشسته آن طعام را بخورند. ( فرهنگ جهانگیری ). کرسی که بر آن طعام نهاده می خورند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). کرسی که بر سر آن خوان گسترند و طعام نهند و خورند و اکنون متداول است و طعام و شراب را بر آن چیده و بر اطراف آن صندلیها نهاده بر آن نشینند و طعام خورند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). خانی با پایه های بلند که بر آن طعام یا چای و جز آن نهند و خورند آنان که بر صندلی و کرسی نشسته اند. خانپایه. خوان. تشت خوان. شاید اصل این از کلمه میزد باشد. ( یادداشت مؤلف ).
- میز طعام؛ تشت خوان. ( یادداشت مؤلف ).
- میز غذاخوری؛ میز طعام. میزی که مخصوص خوردن غذاست.
|| کرسی مانندی از چوب یا فلز و جز آن که بر روی آن کتاب و نوشته نهند و خوانند یا نویسند.
- میز تحریر؛ کرسی مانندی که به روی آن تحریر می کنند. ( ناظم الاطباء ).
- میز عمل؛ میزی در اطاق عمل بیمارستان و سالن تشریح که بر روی آن عمل تشریح و جراحی انجام دهند.
فرهنگ معین
(اِ. ) بول، شاش.
(ص. اِ. ) ۱ - مهمان. ۲ - اسباب مهمانی.
فرهنگ عمید
۱. = میزیدن
۲. (اسم ) ادرار.
فرهنگ فارسی
( مصدر و اسم ) تمییز. توضیح این معنی را در فرهنگها ضبط کرده اند و شعوری و بنقل از وی فرهنگ نظام بیت ذیل را شاهد آورده اند: هنر خلق بعرض ادب و حکمت و میز خبث و حقد و حسد و عربده بهتان باشد. ( عمید لوبکی ) ولی بیت مشکوک مینماید.
امتیاز
دانشنامه اسلامی
میز وتمییزه به معنی فصل وجدا کردن است. راغب جدا کردن بین متشابهات گفته است. خدا مومنان را در آنچه هستید نخواهد گذاشت تا ناپاک را از پاک جدا کند.. ای گناهکاران امروز از نیکوکاران جدا و منفصل شوید. تمیز: جدا شدن و تمیز از غیظ تکه تکه شدن از خشم است. نزدیک است جهنم از خشم بترکد و تکه تکه شود هر وقت جمعی در آن افکنده شوند خازنان گویند آیا انذار کنندهای به شما نیامد؟! در «جَهَنَّم» گفتهایم که آن شعور و سخن گفتن ودیدن دارد، این آیه نیز دلیل شعور جهنم است و به قولی در انتقام از گناهکاران به انسان خشمگین تشبیه شده است.
جملاتی از کلمه میز
نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان ترا کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا
بدندان میزند با من و گرچه خود او را در دهان دندان نبینم