مویین

لغت نامه دهخدا

مویین. [ مو ] ( ص نسبی ) مویی. مویینه. منسوب به مو. منسوب به موی. آنچه به موی نسبت دارد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مویینه و موی شود. || ساخته شده و تافته شده از موی. ( ناظم الاطباء ). مویینه. بافته شده و تافته شده از موی. || باریک مانند مو. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ص نسب. ) ساخته شده و تابیده شده از مو.

فرهنگ عمید

ساخته شده از موی.

فرهنگ فارسی

مویینه: منسوب به موی، آنچه ازموی بافته وساخته شده باشد
( صفت ) ۱ - منسوب به مو. ۲ - آنچه از موی بافته و ساخته شده مویینه.

جمله سازی با مویین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گرما گر شود مویینه مویی درنمی‌گنجد برون از جامه کتان مرا در بر نمی‌گنجد

💡 «‌بهار» پردهٔ مویین حجاب عفت نیست «‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست‌»

💡 زمخت‌ سیرت و زنجیرخای و ناهنجار وقیح‌صورت و مویین‌لباس و رویین‌تن

💡 آفتابست یکی وان دگری مویینه برخ و زلف بتان میل دل من زینجاست

💡 زان زنخدانم بر موی چنین لرزانست کاندرین موسم مویینه اعزّا الاشیاست

💡 بر چینی‌ات مناز که خاقان به آن غرور چندی به سر نیامده مویینه‌باف شد

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز