مویین. [ مو ] ( ص نسبی ) مویی. مویینه. منسوب به مو. منسوب به موی. آنچه به موی نسبت دارد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مویینه و موی شود. || ساخته شده و تافته شده از موی. ( ناظم الاطباء ). مویینه. بافته شده و تافته شده از موی. || باریک مانند مو. ( ناظم الاطباء ).
(ص نسب. ) ساخته شده و تابیده شده از مو.
ساخته شده از موی.
مویینه: منسوب به موی، آنچه ازموی بافته وساخته شده باشد
( صفت ) ۱ - منسوب به مو. ۲ - آنچه از موی بافته و ساخته شده مویینه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گرما گر شود مویینه مویی درنمیگنجد برون از جامه کتان مرا در بر نمیگنجد
💡 «بهار» پردهٔ مویین حجاب عفت نیست «هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست»
💡 زمخت سیرت و زنجیرخای و ناهنجار وقیحصورت و مویینلباس و رویینتن
💡 آفتابست یکی وان دگری مویینه برخ و زلف بتان میل دل من زینجاست
💡 زان زنخدانم بر موی چنین لرزانست کاندرین موسم مویینه اعزّا الاشیاست
💡 بر چینیات مناز که خاقان به آن غرور چندی به سر نیامده مویینهباف شد