موضعی

مترادف‌ها

محلی، موقعیتی، جایگاهی

متضادها

کلی، عمومی

لغت نامه دهخدا

موضعی. [ م َ ض ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به موضع. محلی. آنچه در یک محل خاص قرار دارد یا واقع گردد و رخ دهد: درد موضعی، ادویه موضعی. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به موضع یا ادویه موضعی. داروهایی که اثر مستقیم بر روی موضع آسیب دیده بدن دارند و از خارج بر محل آسیب دیده گذاشته شوند

جمله سازی با موضعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کمینه پایه قدر تو موضعی که ز عجز بریخت در ره او جبرئیل را شهپر

💡 در موضعی که جود تو پرواز کرد زود در پیش ز ایران تو زر بر زر اوفتاد

💡 بس نه من خواجه حدیث لب او می‌گویم موضعی نیست که این بار شکر می‌نرود

💡 موضعی در همه آفاق ندانم امروز کز حدیث من و حسن تو خبر می‌نرود

💡 یأجوج فتنه راه نیابد به موضعی کز جزم خویش سد سکندر برآورد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران