موجر به فردی گفته میشود که مالک یک ملک اعم از خانه، آپارتمان، مغازه، زمین یا هر نوع ملک دیگری است و حق دارد آن را به دیگری به صورت موقت و در ازای دریافت مبلغی به نام اجارهبها واگذار کند.
نقش در قرارداد اجاره
موجر علاوه بر مالکیت ملک، مسئولیتهای مهمی در قبال مستاجر و ملک دارد. یکی از اصلیترین وظایف او، حفظ و نگهداری ملک است به گونهای که مستاجر بتواند از آن در شرایط مناسب و قابل استفاده بهرهمند شود. این شامل تحویل دادن ملک در وضعیت مناسب، سالم و قابل سکونت یا استفاده است. همچنین او باید ملک را در طول مدت اجاره در شرایطی نگه دارد که مستاجر بتواند بدون مشکل از آن استفاده کند و در صورت بروز مشکلات ناشی از مالکیت یا ساختار ملک، موظف به رفع آنها است.
مقایسه با مستاجر
در مقابل موجر، مستاجر فردی است که ملک را به صورت موقت از موجر اجاره میکند و حق استفاده از ملک را در مدت زمان مشخصی دارد. مستاجر متعهد میشود که اجارهبها را طبق شرایط قرارداد پرداخت کند و همچنین باید به قوانین و شرایط قرارداد اجاره پایبند باشد. این شرایط ممکن است شامل حفظ وضعیت ملک، عدم ایجاد تغییرات غیرمجاز، رعایت حقوق همسایگان و موارد دیگر باشد.
مؤجر. [ م ُءْ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ایجار. رجوع به ایجار شود. به کرایه دهنده. ( از منتهی الارب، ماده اج ر ). اجاره دهنده. کرایه دهنده. ( ناظم الاطباء ). || به مزد خواهنده. ( از منتهی الارب ). به مزد خواهنده کسی را. ( آنندراج ). || پاداش عمل دهنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). || آن که استخوان در رفته و یا شکسته را جبیره می کند. ( ناظم الاطباء ). آنکه بندد استخوان را بر کجی. ( آنندراج ). کسی که استخوان را به کژی ببندد. ( از منتهی الارب ). || زنی که خود را رسوا می کند و زنا می دهد. ( ناظم الاطباء ). زن که مباح کند خود را به مزد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به مؤجرة شود.
مؤجر. [ م ُ ءَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) آجرپز و آجرساز. ( ناظم الاطباء ).
موجر. [ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وجر. ( از منتهی الارب، ماده وج ر ). آن که مجبور می کند کسی را بر شنیدن چیزی که مکروه دارد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به وجر شود. || آنکه دارو در دهان کسی می ریزد. ( از منتهی الارب ). || آن که نیزه بر دهان و یا سینه کسی فرومی کند. ( ناظم الاطباء ). نیزه زننده در دهان و جز آن. ( آنندراج ).
موجر. [ ج ِ ] ( ع ص ) مؤجر. صورت فارسی مؤجر. اجاره دهنده و کرایه دهنده. ( از ناظم الاطباء ). مالک. اجاره دهنده خانه یا باغ یا دکان و یا ملک و یا چیز دیگری را. مقابل مستأجر. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به اجاره و مستأجر شود. || ( اصطلاح فقهی ) شخصی که به موجب عقد اجاره منفعت عینی را به شخص دیگری تملیک می کند. || مزدگیر. ( یادداشت مؤلف ).
(مُ جِ ) [ ع. مؤجر ] (اِفا. ) اجاره دهنده، کرایه دهنده.
کسی که ملکی را اجاره بدهد، اجاره دهنده، کرایه دهنده.
اجاره دهنده، کرایه دهنده، کسی که ملکی رااجاره بدهد
( اسم ) اجاره دهنده کرایه دهنده مقابل مستاجر جمع: موجرین.
نعت فاعلی از وجر آن که مجبور می کند کسی را بر شنیدن چیزی که مکروه دارد.