منم

لغت نامه دهخدا

منم. [ م ِ ن َم م ] ( ع ص ) سخن چین. ( منتهی الارب ). نمام. ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ). سخن چینی کننده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). سخن چین و نمام. ( ناظم الاطباء ):
گفت حق سیماهم فی وجههم
ز آنکه غماز است سیما و منم.مولوی.|| ورغلاننده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آدم پرمدعا بسیار گوید
سخن چین. نمام

جمله سازی با منم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟ دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد

💡 موز نغمه و موسیقی و از دختران زئوس (ژوپیتر) و امنموسینی بود.

💡 که پروردگار این جهان را منم که آباد ویران چو خواهم کنم

💡 گرم بر باد غم چون خاک برداد منم از جان و دل او را خریدار

💡 بیش رخ منمای کاندر کار تن روح را چون زیر و زار آورده‌ای

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز