منقور

لغت نامه دهخدا

منقور. [ م َ ] ( ع ص ) تهی کرده شده وخالی کرده و سوراخ شده. ( ناظم الاطباء ). || نقرشده. کنده. کنده شده. کنده کاری شده: صورت معشوق در حجرالاسود سینه شان منقوش است و صورت محبت در قالب ایشان منقور. ( مقامات حمیدی ). از بتخانه آنجا سنگی منقور بیرون آوردند که بر کتابت آن ثبت کرده بودند که... ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 352 ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - کنده شده، نقر شده، کنده. ۲ - سوراخ شده. ۳ - ساییده شده.

فرهنگ عمید

۱. کنده شده.
۲. کنده کاری شده.

فرهنگ فارسی

کنده شده، کنده کاری شده
( اسم ) ۱ - کنده شده نقر شده کنده. ۲ - سوراخ شده. ۳ - ساییده شده. یا منقور بودن. کنده شدن: [ این جمله بر لوحه منقور بود. ]

ویکی واژه

کنده شده، نقر شده، کنده.
سوراخ شده.
ساییده شده.

جمله سازی با منقور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صورت معشوق در حجرالاسود سینه شان منقوش است و صورت محبت در قالب ایشان منقور ونقش محبت بر ورق الابیض دیده ایشان مسطور.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز