مملی

لغت نامه دهخدا

مملی. [ م ُ ] ( ع ص ) املاکننده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). فروخواننده چیزی را بر کسی.
مملی. [ م َ م َ ] ( اِ ) خطابی در مقام تحبیب و اختصار کسی را که محمد نام دارد. مَمَل.
مملی. [ م َ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش سلدوز شهرستان ارومیه دارای 235 تن سکنه. محصول آن چای، غلات، چغندر، توتون، برنج و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
مملی ٔ. [ م ُ ل ِ ءْ ] ( ع ص ) گوسپندی که در شکم وی آب گرد آید و بدان گمان برند آبستن است. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

خطابی در مقام تحبیب و اختصار کسی را که محمد نام دارد.

ویکی واژه

مملی (جمع مملی‌ها)

جمله سازی با مملی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لفظ و نطقش ز عقل و جان مملیست کو ز امر خدای مستملیست

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز