لغت نامه دهخدا
مفنی. [ م ُ ] ( ع ص ) سپری و نیست گرداننده. ( آنندراج ). مهلک. مخرب. مفسد. ویران کننده. ( از ناظم الاطباء ). فانی کننده. نابودکننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به افناء شود.
مفنی. [ م ُ ] ( ع ص ) سپری و نیست گرداننده. ( آنندراج ). مهلک. مخرب. مفسد. ویران کننده. ( از ناظم الاطباء ). فانی کننده. نابودکننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به افناء شود.
(مُ ) [ ع. ] (اِفا. ) فانی کننده، تباه سازنده، نابود کننده.
نابود کننده.
( اسم ) فانی کننده تباه سازنده نابود کننده.
💡 با رقیبان همفنیم اما به دعویگاه شوق مردنست از ما و زین مشتی گرانجان زیستن
💡 هر مرده را محییستی هر زنده را مفنیستی عبدی الهی کیستی با این همه فر و بها
💡 وجه او بی پرده چون مشرق شود دیدهها را مفنی و محرق شود
💡 ایا حقیقت نوروز و معنی شب قدر که مفتی دو جهانی و مفنی یم وکان