معین کردن

لغت نامه دهخدا

معین کردن. [ م ُ ع َی ْ ی َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تعیین کردن. مقرر کردن: پس هریک را از اطراف بلاد حصه ای معین کرد. ( گلستان ). به اکرامم درآوردند و برتر مقامی معین کردند. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تعیین کردن بر قرار کردن. ۲ - معلوم کردن.
تعیین کردن مقرر کردن

ویکی واژه

fissare

جمله سازی با معین کردن

💡 این مرحله به منظور آغاز یک اتصال منطقی برای معین کردن قابلیت‌های امنیتی مربوط به آن اتصال است.

💡 مرا ملا معین کردنی دوش بدعوت در سرای خویشتن برد

💡 برضا کوش، هلالی و ز قسمت مخروش هر کرا هر چه نصیبست معین کردند

💡 عهدنامه‌های گلستان در سال۱۱۹۲ (خورشیدی) (۱۸۱۳ (میلادی)) و ترکمان‌چای در سال (خورشیدی) (۱۸۲۸ (میلادی)) سرحد مرز ایران و روسیه را معین کردند. در پی این موضوع و جدایی مردم آذربایجان، مردم جمهوری آذربایجان بیشتر سکولار شدند و مسلمانان مذهبی بیشتر در آذربایجان زندگی می‌کنند. در پی استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، علاقهٔ مردم به مذهب و روابط دوطرفه بیشتر شده است.

💡 در شیمی، آنالیز دنباله شامل تکنیک‌های استفاده شده برای معین کردن دنباله‌ای از پلیمر شکل گرفته از چندین مونومر می‌شود در زیست‌شناسی مولکولی و ژنتیکی همان پروسه به‌طور ساده «ترتیب دهی» نام دارد.

💡 چندان که مقرّبان حضرت آن بزرگ بر حال من وقوف یافتند و به اکرام در آوردند و برتر مقامی معین کردند اما به تواضع فروتر نشستم گفتم