معذور

کلمه معذور در زبان فارسی به معنای داشتن عذر، معذور بودن یا بهانه داشتن است. هنگام استفاده از این کلمه در جملات، باید به کارگیری علائم نگارشی مناسب مانند نقطه، ویرگول و علامت سؤال توجه کرد تا مفهوم جمله به‌درستی منتقل شود. این واژه معمولاً به عنوان صفت به کار می‌رود و می‌تواند قبل یا بعد از اسم قرار گیرد. در صورتی که این واژه به عنوان صفت در جمله استفاده شود، باید با اسم از نظر جنس و عدد هماهنگی داشته باشد. این کلمه بیشتر در متون رسمی و اداری کاربرد دارد، بنابراین در نوشتار غیررسمی می‌توان از عبارات ساده‌تری بهره برد. این واژه به معنای داشتن عذر و ناتوانی در انجام کاری است، از این رو باید در زمینه‌های مرتبط با عذر و ناتوانی به کار رود.

لغت نامه دهخدا

معذور. [ م َ ] ( ع ص ) ملامت ناشده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). صاحب بهانه. صاحب عذر. صاحب برهان. صاحب دلیل. آنکه عذری دارد. آنکه عذر وی پذیرفته است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) عذرآورنده، بهانه دار.

فرهنگ عمید

۱. عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار.
۲. کسی که عذر وبهانۀ او پذیرفته باشد.

فرهنگ فارسی

عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار، کسی که عذروبهانه اوپذیرفته باشد
( اسم ) ۱ - کسی که برای خطای خود عذری دارد آنکه عذرش پذیرفته است. ۲ - معاف جمع: معذورین.
ملامت نا شده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد.

ویکی واژه

عذرآورنده، بهانه دار.

جملاتی از کلمه معذور

مباش ایمن از نفس معذور باشی که آخر ز دشمن هراسان نباشد
مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظه‌ای جامی‌آسا نامه شوق دگر انشا کنم
اجتهاد عقل نفی شاهدست بس بزرگ است این خطا معذور نیست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم