مطیب. [ م ُ طَی ْ ی ِ ] ( ع ص ) بوی خوش دهنده و پاک شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مطیب. [ م ُ طَی ْ ی َ ] ( ع ص ) پاک و خوشبودار کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). خوشبوشده و معطرشده و پاکیزه شده. ج، مطیبون. ( ناظم الاطباء ).
- ثوب مطیب؛ جامه خوش بوی کرده. ( مهذب الاسماء ).
- مطیب کردن؛ خوشبوی کردن: ندانم به گلابش مطیب کرده بود یا قطره ای چند از گل رویش در آن چکیده. ( گلستان ).
مطیب. [ م ُ طَی ْ ی َ ] ( اِخ ) نام پسر نبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم. ( منتهی الارب ). یکی از پسران پیغمبر اسلام. ( آنندراج ) ( از محیطالمحیط ).
(مُ طَ یَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) معطر شده.
پاکیزه و خوش بوشده.
(اسم ) ۱ - خوشبو کننده معطر سازنده. ۲ - و بش خوش دهنده.
نام پسر نبی صلی الله علیه و آله و سلم یکی از پسران پیغمبر اسلام.
اسم: مطیب (پسر) (عربی) (تلفظ: motayeb) (فارسی: مُطیب) (انگلیسی: motayeb)
معنی: معطرکننده، خوشبو کننده
معطر شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبای مجمره گردان چو آه صبح معطر جهان مجمره صورت چو زلف حور مطیب
💡 الطاف و کرامت تو امروز مرا داد هم دولت پاینده و هم عیش مطیب
💡 طول بقای تو خواستیم ز یزدان عمر تو عیش توهنی و مطیب
💡 روز و شب عیش خداوند مطیب بادا تا فلک را شب و روز است و عشی است و غدو
💡 نه چرخ و مهر چون قدرت معلی نه عود و مشک چون خلقت مطیب
💡 مکللست و منقش چمن بدر و عقین معطرست و مطیب هوا بمشک و ببان