مضیع. [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) ضایع و هلاک کننده. ( منتهی الارب ). ضایعکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). ضایعکننده و هلاک نماینده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مضیاع شود. || مسرف و مبذر. ( ناظم الاطباء ).
مضیع. [ م ُ ] ( ع ص ) رجل مضیع؛ مرد بسیارضیعه. ( منتهی الارب ). مرد بسیارضیعه؛ یعنی دارای آب و زمین بسیار. || کسی که ضایع میکند و تلف مینماید وآنکه بی بهره میکند و باطل میسازد. ( ناظم الاطباء ).
(مُ ضَ یَّ ) [ ع. ] (اِمف. )ضایع کرده شده.
ضایع کننده، تباه سازنده.
( اسم ) ۱ - ضایع کننده تباه سازنده. ۲- تلف کنند. وقت اهمال کار.
ضایع کرده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نزد نزهت تو نزهت بهشت مضیع به جنب ساحت تو ساحت سپهر مضیق
💡 چون که وساوس شیطانیه و خواطر نفسانیه را شناختی و اقسام و علامات و اسباب آن را دانستی، بدان که ضرر آن عظیم و عاقبت آن وخیم است، و این حالت از جمله مهلکات عظیمه و حالات رذیله است، و دل را باعث تیرگی و ظلمت، و نفس را موجب افسردگی و کدورت، مانع وصول به سعادت، و مضیع روزگار و اوقات است چگونه چنین نباشد و حال اینکه سرمایه تحصیل نجات عمر، و آلت تجارت بندگان دل ایشان است.
💡 «و لا امر للمعصی الا مضیعا. »
💡 عمری که بیتو می گذرانند ضایعست بازا کزین حیات مضیع شدم ملول
💡 دواعی من سربهسر شد معطل مساعی من یک به یک شد مضیع