مشمر. [ م ُ ش َم ْ م ِ ] ( ع ص ) مرد رسا و آزموده کار و دامن بر میان زننده برای دویدن. ( آنندراج ) ( غیاث ). مرد رسای آزموده کار. ( منتهی الارب ). مرد رسای آزموده کار و مجرب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دامن برزده. شکرده. ساخته. مهیا. آماده. مصمم. ( یادداشت مؤلف ):
برفت از پیشم و پیش من آورد
بیابان بر، ره انجامی مشمر.لبیبی.
مشمر. [ م ُ ش َم ْ م َ ] ( ع ص ) اسب تیزرفتار مستعد دویدن. ( آنندراج ) ( غیاث ). || خراب ویران. درهم. برچیده:
آن جنت ارم بین چون دود هنگ نمرود
وآن کعبه کرم بین چون بادیه مشمر.شرف الدین شفروه.مشمر بود ملک آن پادشاه
که او را نباشد خردمند پیش.سعدی.
(مُ شَ مَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - به سرعت واداشته. ۲ - تهیه شده، مهیا. ۳ - قصد شده. ۴ - دامن به کمر زده.
۱. آن که به شتاب و سرعت وادارشده.
۲. آمادۀ کارشده.
۱. مرد باهمت در کار، کوشا.
۲. کارآزموده.
( اسم ) ۱ - به سرعت واداشته.۲- تهیه شده مهیا. ۳- قصد شده.۴- دامن به کمر زده: زان یک بنیان شرع گشته مشید زین یک دامان عدل گشته مشمر. ( قا آنی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه همچون من به جز تو میل کرد عاشقش مشمر که سگ نان دوستست
💡 عجب مشمر گر این گردنده گردون سر ایرج نهد پیش فریدون
💡 دم تو بر تو شمردست ناتوانی را دم شمرده بتیمار بیهده مشمر
💡 نفس نتواند شمار خویش از خیل عقول جز که از همت ره انجامی مشمر داشتن
💡 بدین سر بدی را به بد مشمرید بیآزار ازین تیرگی بگذرید
💡 محرم عاشق بود غمگین تر از عاشق بسی تندرستش مشمر آن کو رنج بیماری کشد