مسکوت

لغت نامه دهخدا

مسکوت. [ م َ ] ( ع ص ) کسی که دچار بیماری سکته شده باشد. ( از اقرب الموارد ) ( ذخیره خوارزمشاهی ). سکته زده. مبتلی به بیماری سکته. || ساکت شده و خاموش شده. ( ناظم الاطباء ).
- مسکوت عنه؛ چیزی که سزاوار خاموشی بود، و نگفتنی. ( ناظم الاطباء ).
- مسکوت گذاشتن مطلبی؛ از آن سخن نگفتن. نخواستن که مطرح شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ساکت شده، خاموش شده.

فرهنگ عمید

آنچه دربارۀ آن حرفی زده نمی شود.

فرهنگ فارسی

خاموش شده
( اسم ) خاموش شده

ویکی واژه

ساکت شده، خاموش شده.

جمله سازی با مسکوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که گویم حکمت منطوق و مسکوت دو حکمت را شوم در بین فاروق

💡 بود خود حکمت منطوق و مسکوت که رزاقست و روزی خواره وقوت

💡 چه باشد حکمت منطوق و مسکوت که دل را قوتست و روح را قوت

💡 آپارنگ، روستایی در دهستان مسکوتان بخش مرکزی شهرستان فنوج در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

احيا یعنی چه؟
احيا یعنی چه؟
توانگر جاه یعنی چه؟
توانگر جاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز