مستکبر. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استکبار. بزرگ و عظیم یابنده چیزی را. ( ازاقرب الموارد ). ج، مستکبرون و مستکبرین. رجوع به استکبار شود. || دارای کبریاء. ( از اقرب الموارد ). گردنکش و متکبر و مغرور. ( غیاث ):
ز مستکبران دلاور مترس
از آن کو نترسد ز داور بترس.سعدی ( بوستان ).
(مُ تَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شده است. ۲ - استثمارگر.
۱. باتکبر، خودخواه، بزرگ منش.
۲. گردنکش.
( اسم ) ۱ - متکبر باتکبر بزرگ منش. ۲ - گرد نکش: ز مستکبران دلاور بترس. ازان کو مترسد ز داور بترس. (سعدی )
آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شده
استثمارگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس چه گویی هجو گویم خطهای راکز درش گر درآید دیو بنهد از برون مستکبری
💡 عقل بدان کافری با همه مستکبری چون زخودی شد بری، گشت مسلمان عشق
💡 خاک از انصاف دادن این چنین شد محترم تیغ نفرین خورد بر سر آتش از مستکبری
💡 برو شکر کن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری
💡 پستی و عجزآرد و خود باختن مستیو خودخواهیو مستکبری
💡 و روی: ثلاثة لا یکلمهم اللَّه یوم القیامة و لا یزکّیهم و لهم عذاب الیم: شیخ زان، و ملک کذّاب، و عامل مستکبر.