لغت نامه دهخدا
مسافربری. [ م ُ ف ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل مسافر بردن. عمل بردن مسافر از نقطه ای به نقطه ای دیگر. || مؤسسه حمل مسافران. بنگاه مسافربری.
- بنگاه مسافربری؛ مؤسسه ای که به شغل نقل و انتقال مسافران به نقاط مختلف بپردازد.
مسافربری. [ م ُ ف ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل مسافر بردن. عمل بردن مسافر از نقطه ای به نقطه ای دیگر. || مؤسسه حمل مسافران. بنگاه مسافربری.
- بنگاه مسافربری؛ مؤسسه ای که به شغل نقل و انتقال مسافران به نقاط مختلف بپردازد.
( ~. بَ ) (اِمر. ) مؤسسه ای که کارش بردن مسافران است.
بنگاه مسافربری. گاراژی که مسافران را از شهری بشهری برد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هماکنون اتحاد اسکای تیم در مجموع با بیش از ۴٫۴۰۰ فروند هواپیمای مسافربری، ۱٫۰۶۴ فرودگاه، در ۱۷۸ کشور را تحت مدیریت خود دارد و سالانه بالغ بر ۵۸۸ میلیون مسافر را جابجا مینماید و شمار کارکنان شرکتهای زیرمجموعه آن بیش از ۴۵۹٫۷۸۱ نفر اعلام شدهاست و روزانه بالغ بر ۱۵٫۷۰۰ پرواز به بیش از ۱٫۰۰۰ مقصد در سراسر جهان را مدیریت مینماید.
💡 اراک دارای سه پایانه مسافربری درون استانی و برون استانی است:
💡 در تاریخ ۱۸ دسامبر ۲۰۱۷ قطار مسافربری امتراک در دوپانت، واشینگتن از خط خارج شد.