مزیل

لغت نامه دهخدا

مزیل. [ م ِزْ ی َ ] ( ع ص ) مرد زیرک پاکیزه خوی. مزیال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
مزیل. [ م ُ ] ( ع ص ) دورکننده از جای. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دورکننده آثار چیزی. ( آنندراج ) ( غیاث ). ناسخ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). برنده. زایل کننده و برطرف کننده اثر چیزی. ( ناظم الاطباء ). الفاقة مزیل الطاقة؛ درویشی ناتوان کننده توانائی است. ( از ناظم الاطباء )؛ گلاب مزیل الصداع؛ گلاب بر طرف کننده دردسر. ( از ناظم الاطباء ).
- کلرورهای مزیل اللون ( در شیمی )؛ کلرورهای رنگ بر. کلرورهای رنگ زدا. کلرورها که رنگها و لکه ها را میزدایند از قبیل آب ژاول و آب لاباراک و کلرور دوشو.
- مزیل اللون؛ برطرف کننده اثر رنگ. زائل کننده رنگ.
مزیل. [ م ُ زَی ْ ی َ ] ( ع ص ) جداشده و پراکنده شده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مزیل. [ م ُ زَی ْ ی ِ ] ( ع ص ) جدا کننده و پراکنده کننده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ زِ ) [ ع. ] (اِفا. ) زایل کننده.

فرهنگ عمید

زایل کننده، پاک کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زایل کننده پاک کنند. اثر چیزی.
جدا شده و پراکنده شده

جمله سازی با مزیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دعوت نعمش هرکه در زمانه مزیل به دعوی‌کرمش هرچه در جهان آگاه

💡 رنگ همه چون رنگ نقاهت ز چه روست گر نه رمضان مزیل امراض خطاست!

💡 بیدل مزیل عقل‌، شراب تعلق است مست تغافل این همه بیهش نمی‌شود

💡 در کف ساقی بزمت شد مزید عقل و هوش رطل مرد افکن که آمد عقل عالم را مزیل

💡 سواد خاتم فیروزه ی سعادت او سپهر عربده جو را مزیل مکر و فنست

💡 تلاش علم و عمل مغتنم شمر بیدل مکش خمار شرابی‌ که عقل راست مزیل

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز