مریدی

لغت نامه دهخدا

مریدی. [ م ُ ] ( حامص ) حالت و چگونگی مرید. مرید بودن. شاگردی و اطاعت وفرمانبرداری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مرید شود.

فرهنگ فارسی

حالت چگونگی مرید

جمله سازی با مریدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است که مریدی بود در خدمت بوحفص - سخت با ادب - جنید چند بار در وی نگرست. از آنکه او خوش آمدش پرسید که: چند سال است تا در خدمت شماست؟

💡 یک جوان ۲۲ ساله به نام آرین مریدی در جریان اعتراضات مردمی ثلاث‌باباجانی به شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به قتل رسید.

💡 تا روزی مزینی موی او راست می‌کرد. مریدی از آن او آنجا بگذشت. گفت: چیزی داری؟

💡 و قال سهل الآیات للّه عز و جل والمعجزات للانبیأ والکرامات للاولیاء والمعونات للمریدین والتمکین لاهل الخصوص.

💡 به گردن دست بیعت دادم و افسرده برگشتم اگر پیر و مریدی این بود بی پیر خواهم شد

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز