مرکوز در معنای اصلی خود به حالتی از استقرار محکم، موقعیت امن و جایگیری عمیق اشاره دارد. این مفهوم فراتر از صرفِ قرارگیریِ فیزیکی است و حس تغییرناپذیری و استواری را در بر میگیرد. این واژه که از ریشهای به معنای ثابت شدن یا جاسازی شدن گرفته شده، شیء یا ایدهای را بیان میکند که عمداً و با استحکام در مکانی یا حالتی خاص قرار گرفته و در برابر جابجایی یا دگرگونی مقاومت میکند. این واژه به عملِ عمدیِ جایگذاری برای تضمینِ پایداری و ثبات اشاره دارد.
در بافتِ فیزیکی، توصیفگرِ چیزی است که به طور محکم در زمین یا بستری دیگر کاشته یا فرو برده شده و نشاندهنده یک بنیادِ قوی و پایدار است. به صورت استعاری، این واژه میتواند به یک خویِ نهادینهشده یا یک ویژگیِ عمیقاً ریشهدار اشاره کند. مثالِ ارائه شده با ذکر جور و ظلم که در طبیعت او... مرکوز است، این کاربردِ مجازی را به تصویر میکشد و این ویژگیهای منفی را به عنوان جنبههای اساسی و تغییرناپذیرِ شخصیتِ فرد، ترسیم میکند.
مرکوز. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از رَکز. رجوع به رکز شود. || محکم نشانیده شده، مأخوذ از رکز که به معنی سرنیزه و جز آن در زمین فروبردن است. ( غیاث ) ( آنندراج ). || نشانده شده و نهاده شده و نصب شده. ( ناظم الاطباء ). || ثابت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ثابت و مستحکم و برقرار و استوار. ( ناظم الاطباء ). || مدفون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دفن شده. || میل و خواهش و مراد. || دریافت شده و درک شده. ( ناظم الاطباء ).
- مرکوز خاطر یا مرکوز ذهن شدن؛ مرتسم شدن. نقش بستن در ذهن. مرتکز شدن در خاطر.
- مرکوز خاطر یا مرکوز ذهن کسی کردن؛ خاطرنشان ساختن. خاطرنشان کردن. مرتکز ذهن او کردن.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) برقرار، مستحکم.
۱. ثابت و برقرار.
۲. محکم نشانده شده، جای گرفته.
ثابت وبرقرار، محکم نشانده شده، جای گرفته
( اسم ) ۱ - محکم نشانده ( در زمین و غیره ) محکم فرو برده شده. ۲ - جای گرفته: اسرائیل... گفت... از جور و ظلم که در طبیعت او... مرکوز است مرا بی گناه مقید و محبوس کرده. ۳ - ثابت کرده برقرار شده. یامرکوز ذهن ( خاطر ). آنچه که در ذهن جایگیر شده:... مرکوز خاطر خود را بعمل آورند.
برقرار، مستحکم.