کلمهی «مرکزی» در فارسی به معنای مربوط به مرکز، قرار گرفته در وسط یا موقعیت محوری و اصلی است و اغلب برای اشاره به جایی، نهادی یا عنصری به کار میرود که نقش محوری، مدیریتی یا کنترلکننده دارد. این واژه از ریشهی «مرکز» گرفته شده و بیانگر جایگاه مهم و اثرگذار در ساختار یا نظامی مشخص است. مرکزی بودن میتواند هم به موقعیت جغرافیایی اشاره کند، مانند شهر یا منطقهای که در قلب یک محدوده قرار دارد، و هم به جایگاه سازمانی و مدیریتی اشاره داشته باشد، مانند دفتر مرکزی یک شرکت یا سازمان که تصمیمگیریها و هماهنگیهای کلان در آن انجام میشود. همچنین در متون فنی و علمی، این واژه میتواند به معنای نقطه کانونی یا محور سیستمها و ساختارها باشد که سایر اجزا حول آن شکل میگیرند یا فعالیت میکنند. در زندگی روزمره، وقتی چیزی یا جایی مرکزی توصیف میشود، معمولاً به این معناست که دسترسی، اهمیت یا اثرگذاری بالایی دارد و نقش محوری در شبکهها، مسیرها یا تصمیمگیریها ایفا میکند. از نظر معنایی، این کلمه با واژههایی مانند اصلی، محوری، کلیدی، میانی و کانونی هممعنی است و بار مفهومی آن در موقعیتهای مختلف جغرافیایی، سازمانی، اجتماعی و علمی بسیار پررنگ و مشخص است.
مرکزی
لغت نامه دهخدا
مرکزی. [ م َ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرکز. رجوع به مرکز شود.
- حکومت مرکزی؛ حکومت و دولتی که در مرکز یک مملکت تشکیل گردد.
- هسته مرکزی؛ قلب و واسطةالعقد و نقطه میانی چیزی، یا چیزی و کسی که سلسله جنبان و متکای عملی یا فکری یا نظاماتی باشد: هسته مرکزی این جمعیت همان کمیته شش نفری است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مرکز مربوط به مرکز. یا حکومت مرکزی. حکومتی که در پایتخت کشوری متمرکز است.
فرهنگستان زبان و ادب
{central} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخشی از گیاه که در مرکز یا نزدیک به آن یا در صفحۀ مرکزی یک ساختار قرار دارد
جمله سازی با مرکزی
💡 قوم را ربط و نظام از مرکزی روزگارش را دوام از مرکزی
💡 تا در این تربتی که ترتیب است تا بر این مرکزی که ترکیب است
💡 یافتم در بیقراری مرکزی کز راه دین جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست
💡 مرده ئی از یک نگاهی زنده شو بگذر از بی مرکزی پاینده شو