لغت نامه دهخدا
( مرغة ) مرغة. [ م َ غ َ ] ( ع اِ ) اسم المرة است از مصدر مرغ. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مرغ شود. || مرغزار بسیارگیاه. ( منتهی الارب ).روضه یا روضه پر گیاه و نبات. ( از اقرب الموارد ).
( مرغة ) مرغة. [ م َ غ َ ] ( ع اِ ) اسم المرة است از مصدر مرغ. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مرغ شود. || مرغزار بسیارگیاه. ( منتهی الارب ).روضه یا روضه پر گیاه و نبات. ( از اقرب الموارد ).
بستر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ازل چو دانهٔ خال نمود تا قیامت همه مرغهای دل شد به هوای آن هوائی
💡 گویند هر شخصی را هر شب یک صاع میبود. پس گفتند: یا موسی قتلنا هذا بحلاوته، فاطعمنا اللحم فانزل اللَّه علیهم السّلوی گوشت خواستند اللَّه تعالی ایشان را کرجفو فرستاد. مقاتل گفت ابری بر آمدی و از آن ابر مرغهای سرخ باریدن گرفتی چندانک ایشان را کفایت بودی، قتاده گفت باد جنوب آوردی آن مرغ سلوی، و روز آدینه دو روزه را میبرگرفتند که روز شنبه نیامدی که ایشان را روز شنبه عبادت بود.
💡 فَیَکُونُ طَیْراً قراءة عامه است بیاء، میگوید باد در آن دهم تا مرغی بود. فیکون طائرا قراءة مدنی و یعقوب است. یعنی که تا پرنده بود گفتهاند که: خفاش بود، طرفهترین مرغها، بگوشت میپرد و بیخایه زه کند. و شیر دهد که پستان دارد و دندان دارد و حیض بیند.
💡 از روزها است مولود وز شامها شب قدر از وقتها سحرگه وز مرغها سحرخوان