لغت نامه دهخدا
مرغب. [ م ُ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ارغاب. رجوع به ارغاب شود. || توانگر و بختمند. ( منتهی الارب ). موسر. ( اقرب الموارد ). فراخ دست. ( ناظم الاطباء ).
مرغب. [ م َ غ َ ] ( ع مص ) مصدر رَغب و رَغبة است در تمام معانی. ج، مَراغب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به رغب و رغبة شود.
مرغب. [ م ُ رَغ ْ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی است از ترغیب. رجوع به ترغیب شود. || راغب کننده و خواهان گرداننده. ( آنندراج ). آنکه ترغیب میکند و خواهان می گرداند. ( ناظم الاطباء ).
مرغب. [ م ُ رَغ ْ غ َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترغیب. رجوع به ترغیب در ردیف خود شود. || تشویق شده. ترغیب شده. تحریض گشته.