مردهشو
لغت نامه دهخدا
مرده شو. [ م ُ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مرده شوی. مرده شوینده. غسال که تن مردگان را بشوید و غسل دهد.
- مرده شوبرده، مرده شوی شسته؛ نفرینی است. ( آنندراج ). زشت. ناپسند. منفور:
بر سر فوطه پریشان نه ز بی پروائیست
مرده شو برده پریشان زغم خاتون است.جلالا ( آنندراج ).- امثال:
چه عزائی که مرده شو هم گریه می کند.
ماما آورده را مرده شو می برد.
مرده شو ضامن بهشت و دوزخ کسی نیست.
فرهنگ عمید
= مرده شور
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است.
جمله سازی با مردهشو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه خوب روزی آن روز، روز کشتار است گر آن زمان برسد، مردهشوی بسیار است
💡 شود زمانی ار این مردهشوی از وزرا! عجب مدار ز دیوانهبازیِ دنیا!
💡 به غیر من چه بسا کس که مردهشو دارد؟ که تیرهبختیِ خود را، همه از او دارد
💡 سپس چو گشت خریدار مردهشویان کم دگر نماند در این ملک از این قبیل آدم
💡 به شهر کرمان آن مردهشوی بد مأمور بسی ز ملتیان زنده زنده کرد به گور
💡 در این محیط که بس مردهشوی دون دارد! وزین قبیل عناصر ز حد فزون دارد!