محوری

لغت نامه دهخدا

محوری. [م ِح ْ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به محور. || دراصطلاح پزشکی دومین مهره گردن. مهره آسه ای. || در اصطلاح گیاه شناسی، جوانه های محوری یا جانبی جوانه هایی هستند که در طول ساقه نبات قرار گرفته اند و هر یک از آنها از کنار یک برگ ( محلی که دمبرگ به ساقه متصل میشود ) خارج گشته اند. رجوع به گیاه شناسی ثابتی صص 221 - 226 شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به محور. ۲ - دومین مهر. گردن آسه یی.

فرهنگستان زبان و ادب

{axile} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی تَمَکُنی که در آن جفت ها به صورت ستونی در یک تخمدانِ مرکبِ دیواره دار قرار دارند

جمله سازی با محوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد را در خلق‌، منصف نبشتن بر سپهر اوج عزت محوریست

💡 قبة الاسلام دنیا مکة الله الحرام آن که چرخ مغفرت را کرده راهش محوری

💡 خطّی به استقامت طبع خوشت کجاست تا آسمانِ فکر ترا محوری کند

💡 کمالت دعوی اخلاق وآنگه منکر رندان ز حق مگذر سپهر آدمیت محوری دارد

💡 قائم به محوری نه عجب گر طنابهات آمد شهاب وار که چرخ دگر شدی

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز