محفور
مترادفها
حک شده، تراشیده، کندهکاری شده
متضادها
برجسته
لغت نامه دهخدا
محفور. [ م َ ] ( ع ص ) کاویده شده. کنده شده. ( منتهی الارب ). کاویده شده و خالی شده. ( ناظم الاطباء ).
محفور. [م َ ] ( اِخ ) شهری است بر کنار دریای روم، در آنجا بساطها و فرش های گران قیمت بافند. ( تاج العروس ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد و محفورة و محفوری شود.
محفور. [ م َ ] ( اِ ) محفوری. فرشی یا بساطی که در شهر محفور بافته شده است:
بساط غالی رومی فکنده ام دوسه جای
در آن زمان که به سویی فکنده ام محفور.فرخی.آن کل عفریت روی با همه زشتی
قالی بافد همی و ایضاً محفور.سوزنی.رجوع به محفوری شود.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - حفر شده، کنده شده. ۲ - کسی که دندان های وی خالی یا فرسوده شده.
فرهنگ عمید
۱. ویژگی فرش نقش برجسته.
۲. (اسم ) [قدیمی] = محفوری
۳. [قدیمی] کَنده شده.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - حفر شده کنده. ۲ - کسی که دندانهای وی خالی یا فرسوده شده. ۳ - نوعی فرش: بساط غالی رومی فکنده ام دو سه جای در آن زمان که بسویی فکنده ام محفور. ( فرخی )
شهری بر کنار دریای روم
ویکی واژه
حفر شده، کنده شده.
کسی که دندانهای وی خالی یا فرسوده شده.
جمله سازی با محفور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خواهد که نهد به زیر پایت رخساره به جای نقش محفور
💡 به دست طره خوبان به جای دسته گل به زیر پای بنفشه به جای محفوری
💡 مثل است این که چهی گر به رهی حفر شود زودتر از همه حاضر فتد اندر محفور
💡 بساط غالی رومی فکندهام دو سه جای در آن زمان که به سویی فکندهام محفور
💡 متنهای قدیمی که بر روی دیوارههای معبد با دقت بسیار زیادی محفور شدهاند، نشاندهنده هنر و مهارت بالای تمدنهای باستانی در آن دوران هستند.
💡 احساسات عمیق و خاطرات خوش گذشته، همچون نوشتهای که بر سنگ سخت حک شده باشد، در ذهن و قلب او به صورت دائمی محفور گشتهاند.
💡 نقشههای بسیار ظریفی که بر روی فلزات گرانبها محفور شده بودند، در موزههای بزرگ دنیا به عنوان آثار هنری بسیار گرانقیمت نگهداری میشوند.