لغت نامه دهخدا
محصوری. [ م َ ] ( حامص ) حالت و عمل محصور. رجوع به محصور شود.
محصوری. [ م َ ] ( حامص ) حالت و عمل محصور. رجوع به محصور شود.
حالت و عمل محصور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علی و پسرش حسن با توجه به زندگی محصوری که در شهر نظامی سامرا تحت نظارت عباسیان داشتند، عسکری یا به تعبیر شیعیان «اِمامَیْنِ عَسکِریّین» هم نامیده میشوند.