فرهنگ معین
(مُ هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - با کسی روبه رو جنگ کننده. ۲ - دشمنی کننده. ۳ - دشنام دهنده. ۴ - آواز بلند کننده. ۵ - آشکار کننده، ج. مجاهرین.
(مُ هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - با کسی روبه رو جنگ کننده. ۲ - دشمنی کننده. ۳ - دشنام دهنده. ۴ - آواز بلند کننده. ۵ - آشکار کننده، ج. مجاهرین.
با کسی روبه رو جنگ کننده.
دشمنی کننده.
دشنام دهنده.
آواز بلند کننده.
آشکار کننده؛
مجاهرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نفسهای تو هرگه که کنی نشر علوم هست بویی که در انفاس مجاهر باشد
💡 چهارم: ذکر عیبی از کسی که اگر بشنود مضایقه نداشته باشد، اگر چه عیب شرعی نباشد یا عیب شرعی باشد اما مجاهر به آن نباشد.
💡 زهی نموده طبعت زلال آب حیات زهی مجاهر خلقت نسیم باد صبا
💡 بمکر و دستان هر یک مجاهری بقمار بسلب و غارت هر یک مجاهدی بغز است