لغت نامه دهخدا
متهمی ٔ. [ م ُ ت َ هََ م ْ م ِءْ ] ( ع ص ) جامه شکافته وکهنه. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). جامه کهنه و فرسوده و دریده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهمؤ شود.
متهمی ٔ. [ م ُ ت َ هََ م ْ م ِءْ ] ( ع ص ) جامه شکافته وکهنه. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). جامه کهنه و فرسوده و دریده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهمؤ شود.
جامه شکافته و کهنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درین ستمکده حیران نشستهام بیدل چو تار ساز ضعیفی به ناله متهمی
💡 آقای رازینی در توضیح این مسئله گفته بود: «این که یک نفر در رأس مسائل قضایی بیاید از یک متهمی که محکوم به زندان است بخواهد با آن ازدواج کند این چیز مناسبی نیست و از آن بدتر این که محکوم به زندان باشد و به خاطر این که جواب مثبت داده حکم زندان اجرا نشود.»[۱]
💡 این اصطلاح همینطور به مهاجرت اجباری میلیونها برده به مستعمرات اروپایی در آمریکای شمالی، و یا تبعید اجباری متهمین به اراضی خارجی، ندارد.
💡 دوازده نفر از متهمین (از جمله بورمان، بهطور غیابی) به مرگ محکوم شده و سه نفر تبرئه شدند؛ فقط هفت نفر از متهمان به زندان محکوم شدند. آنها در حین اینکه متفقین بحث میکردند که در کجا و تحت چه شرایطی باید نگهداری شوند، در نورنبرگ در سلولها ماندند.
💡 حال دل عشاق جگر خوار چه پرسی؟ در میکده با عشق و جنون متهمی چند