لغت نامه دهخدا
مبلول. [ م َ ] ( ع ص ) ترکرده. ( از مهذب الاسماء ). تر. سرد و نمناک. ( از آنندراج ). نمدار و نمناک. ( ناظم الاطباء ). مرطوب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مبلول. [ م َ ] ( ع ص ) ترکرده. ( از مهذب الاسماء ). تر. سرد و نمناک. ( از آنندراج ). نمدار و نمناک. ( ناظم الاطباء ). مرطوب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) نمدار، نمناک، مرطوب.
نم دار، نمناک.
( اسم و صفت ) نمدار نمناک مرطوب.
نمدار، نمناک، مرطوب.
💡 «إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً» یعنی آدم علیه السلام «مِنْ طِینٍ» ای تراب مبلول.
💡 ترنوا الی بطرف مدنف خفر وردنها من سحوم الدمع مبلول