لغت نامه دهخدا
لیسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لیسیدن. لشته.
لیسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لیسیدن. لشته.
( اسم ) بزبان مالیده شده برای خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود ازین پالوده نالیسیده گیر مطبخی که دیدهای نادیده گیر
💡 جرعهٔ کَن فَیَکون بر سر آن خاک بریخت لب عشاق جهان خاک تو را لیسیده
💡 گرچه در عهد تو بسیار نکویان هستند روح لیسیده زلبشان بزبان شیرینی
💡 در جنونم موی سر سامان راحت چیده است خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است
💡 طریق وفا تلخکامی ندارد شکر بود اگر خاک لیسیده بودم