له کردن
مترادفها
خرد کردن، مچاله کردن، کوبیدن، فشار دادن
متضادها
سالم گذاشتن، حفظ کردن
لغت نامه دهخدا
له کردن. [ ل ِه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خُرد و نرم سائیدن چنانکه گوشت را در هاون.
- دک و پوزش را له کردن؛ خرد وخاکشی ساختن.
- له و لورده کردن؛ خرد و خاکشی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- مضمحل کردن. ۲- کوفتن خرد کردن: گردوها را با پاشن. کفش له کرد.
خرد و نرم سائیدن چنان که گوشت را در هاون. له و لورده کردن.
ویکی واژه
schiacciare
جمله سازی با له کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من رو به حریم کعبه لطف اله کردن است
💡 ز پیکان عالمی پر ژاله کردند زمین از خون مردم لاله کردند
💡 ناله کردن تا چه بگشاید مرا این زمان از باغبان باید مرا
💡 هر دم بپیچد آتش و نالد به سوز دل وین ناله کردنش همه از چوب خوردن است
💡 از پی ببریدن راس همایون حسین فرقهٔ ناراست گویان، جمله کردند اتفاق
💡 چون کار ز دست جمله کردند برون چه کار زدست ما برآید آخر