لطم. [ ل َ ] ( ع مص ) طپانچه زدن بر رخسار و بر اندام. منه المثل: لو ذات سوار لطمتنی قالته اًِمراءة لطمتها اًِمراءة غیر کفوها. ( منتهی الارب ). سیلی زدن. پنجه بر روی زدن. ( زوزنی ). ضرب. ( تاج المصادر ). || برچسبانیدن. || سپیدروی شدن اسب. ( یستعمل مجهولاً ) و یقال: لطم الفرس. ( منتهی الارب ). || آسیب یافتن کشتی از موج. || آسیب یافتن کشتی از تصادم با کشتی دیگر. ( دزی ).
لطم. [ ل ُ طُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ لطیم. ( منتهی الارب ).
لطم. [ ] ( اِ ) قسمی ماهی در دریای هند. ( دمشقی ).
(لَ طْ ) [ ع. ] (مص م. ) سیلی زدن.
تپانچه، سیلی.
تپانچه زدن، سیلی زدن
۱- ( مصدر ) صدمه زدن آسیب رسانیدن. ۲- تپانچه زدن بررخسار وبراندام سیلی زدن. ۳- ( مصدر ) آسیب یافتن.
قسمی ماهی در دریای هند
سیلی زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الطمارقیه (به عربی: الطمارقیة) یک روستا در سوریه است که در ناحیه وادی العیون واقع شدهاست. الطمارقیه ۶۰۷ نفر جمعیت دارد.
💡 در کل هر نوع آسیب یا لطمهای در بدن که یکی از ویژگیهای زیر را داشته باشد احتمالاً کودکآزاری است:
💡 آزار جسمی: هرگونه لطمه یا آزار بدنی؛ هر نوع کتک، تکان شدید، سوزاندن، پرتاب و هُل، مسمومیت، خفگی و مانند آن نشانهٔ آزار جسمی است.
💡 چو گوی از غم به سر میغلطم و بر خاک میگردم که خود را از چه سرگردان آن سیمین بد نکردم
💡 کی خبرش ز حال من پای نرفته در گلی لطمه ی موج غم بود رنج فزای هردلی
💡 غلطم من که چراغی همه کس را میرد لیک خورشید مرا مرد و دگر کس را نی